- = پروازي ديگر = -

اولین وبلاگ تخصصی خلبانان نیروی هوایی - خاطرات - زندگی نامه - عکس - خلبانان شهید و مفقود الاثر - خلبانان قهرمان جنگ - تاریخ آغاز فعالیت : 6 دی 1383

 

سر لشكر خلبان شهيد عباس دوران

عباس دوران بزرگ مردي از ديار پارس. كسي كه جانش را در راه اعتقادش نهاد .كسي كه از پر شدن پيمانه زندگيش نمي هراسيد.  خلباني  كه شهادت را از اسارت برتر مي دانست.  پرواز را پلي براي آرامش روح پاكش مي دانست. خلباني كه همكارانش ميگفتند جوراب شانس مي پوشد . چرا؟ چون از عهده خطرناكترين  و سختترين ماموريتها بر مي آمد. قهرماني كه در روز 7 آذر 1359  به همراه ديگر هم رزمانش (شهيدان  ياسيني. خلعتبري .اكرادي . طالب مهرو ...) نيروي دريايي دشمن را نابود كردند به گونه اي كه تا اواخر جنگ نيروي دريايي عراق نتوانست سامان بگيرد. آن نفس كاملي  كه به هنگام پرواز بر روي دريا جليقه نجات نمي پوشيد .وقتي دليلش را پرسيدند گفت: زمان مرگ من فرا نرسيده و اگر هم فرا برسد . اينها به درد من نمي خورد.......                                            

                                                                                                                 

                                         

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٩


 

ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت...

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٩


 

به ياد سر لشکر خلبان شهيد  عباس بابايي که در روزهای اول جنگ رکوردجهانی 9 ساعت پرواز عملیاتی را در شرايط جنگی به جا گذاشت....

از سر لشکر خلبان شهيد  عباس دوران ياد کنم که با ساقط کردن 4 فرونذ هواپیمای دشمن از قهرمان جنگ هوايي( تاپ گان) بود و در زمان شهادتش دارای بيشترين پرواز برون مرزی بود...

سر لشکر خلبان شهيد علیرضا ياسينی که بعد از تيمسار محققی بيشترين ساعت پرواز را با فانتوم دارد...........

سر لشکر خلبان شهيد مصطفی اردستانی را به خاطر آوريم که باانجام بيش از 400 پرواز برون مرزی و 1742 ساعت پرواز عملياتی از بزرگان آسمان ايران به شمار می آيد.... کسی که در يک روز 13 بار برون مرزی رفت....

از روان پاک سر لشکر خلبان شهيد محمود اسکندری ياری می گيرم و با افثخار می گويم که ايشان از تک خال های نيروی هوايی بودند....هم پرواز عباس دوران در آخرين پرواز به سمت بغداد ....کسی که بار ها تا مرز شهادت پيش رفت....

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٩


 

درود دوستان

چندی پيش قول دادم که در مورد ابر مردان آسمان ايران قلم فرسايی کنم که وقت آن فرا رسيده اما به سفارش يک نازنين  می خواهم در مورد عزيزانی که کمتر برای ما آشنا هستند مطلب بنگارم ولی شرط ادب را چنين ديدم که در آغاز از نيک مردانی سخن بگويم که از بزرگان بودند و از ايشان رخصت بطلبم....

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٩


 

تيرها زهر هلاهل خورده اند    عشق ورزان مهر باطل خورده اند

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٦


 

 

پرواز با تو بايد چون پر شکسته در باد     مبدا هر کجا شد مقصد هر کجا باد

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٦


 

پرواز در تولد خورشيد

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٦


 

يادم باشه تو روزای آينده از بزگ مردان آسمان ايران براتون بگم........

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٥


 

هر که بر لوح جهان نقشی نيفزايد ز خويش   

                            بی گمان چون نقش پا محو است درموج فنا

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٥


 

 

دوباره در جواب همان دوست

ما ييم و می مطرب و اين کنج خراب     جان و دل و جام جامه پر درد شراب

فارغ ز اميد رحمت وبيم عذاب          آسوده ز باد و خاک و از آتش وآب

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢۳


 

 

                  فانتوم

يادش به خير روزگار جنگ دست كم براي ما بچه ها خاطره انگيز بود شب ها دنبال رد ثير ضد هوايي ها كه رنگارنگ بودن مي افتاديم   و حسابي حال ميكرديم .چندين بار هم شاهد جنگ هاي هوايي بودم كه خاطراتشون و در آينده بيان ميكنم......

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢۳


 

خوب خوب خوب ................... تو همون سالها بود كه فيلم عقابها اكران شد.فيلمي كه به يكي از پر فروشترين فيلمهاي سينماي ايران تبديل شد.من دو بار اين فيلم رو تو سينما و بيش ار بيست مرتبه ازويديو ديدم ديگه ديالوگهاي فيلم را از بر شده بودم. اين فيلم چنان ثاثيري بر من گذاشت كه به هيچ چيز جزپرواز فكر نميكردم و آرزو ميكردم كه زودتر بزرگ شم وبرم بجنگم.اين حرف لاف و خالي بندي نيست .شرح حال خيلي از بچه هاي هم سن وسال من در آن زمان بود .گناهي هم نداشتيم .جو گير جو جنگ شده بوديم. اگه يه روز صداي هواپيما رو نميشنيدم روزم روز نميشد.با شنيدن صداي بمب و موشك جدول ضرب حفظ مي كرديم وبا ديدن دود هواپيما ها تو آسمون  ا كلاه دار و ا بي كلاه تمرين ميكرديم.يه كم هم از نقاشي هام بگم كه همش صحنه هاي جنگ و درگيري توپ وتانك و هواپيما و بال گردان بود بعد هميشه تانكهاي ايراني طياره هاي عراقي را ميزدند و خلباناشون باچتر مي پريدن بيرون اگه هواپيما ها ايراني بودن كه خوب مسلمه در آتش خشم مي سوختن ....

 

چنانت بكوبم به گرز گران                كه پولاد كوبند آهنگران

                                

اما تو همون روزها بود كه چند تا از دوستان پدر شهيد شدند و من كماكان بيش از پيش مصمم مي شدم كه خلبان شكاري بشم .

 

 حق داند و حق ديد كه در وقت كشاكش       از ما چه كشيدند و از ايشان چه كشيديم

 

 

 

 

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢۱


 

 

در جواب همان دوست

در ره منزل ليلی که خطر هاست به جان             شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٥


 

 

خوب دوباره می آغازم..............

تا اونجا گفتم که به یاد خلبان شکاری شب و روزم یکی شده بود.تو اون زمانا بود که چند باری هم پرواز داشتم و به قولی نمک گیر کابین خلبان شده بودم.کسانی که سالهای جنگو به یاد دارن خاطراتی هم از شجاعت خلبانان ایرانی و اینکه پس از انجام ماموریت همگی سالم به پایگاههای خود بازگشتند در ذهنشون نقش بسته است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٥


 

 

 خوب کجا بودیم........ اها......روز اول مهر بود

الان درست درخاطرم نیست که آن خلبان چه گفت ولی هر آنچه که بود هیجان انگیز بود وباعث شد که راهم را ازهمان روز اول به درستی انتخاب کنم.از همان دوران بود که آسمان را به دنبال گم گشته ام میگردم

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٢


 

 

به ياد سرهنگ خلبان محمد رضا کرم

که در مهر ۵۹ در آسمان خرمشهر جاودانه شد

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٢


 

 

مرغ پرنده چو باشد در زمين           باشد اندر ناله و درد و حنين

مرغ خانه بر زمين خوش می رود     خوشه چين و شاد و شاکر می رود

چونکه او در اصل بی پرواز بود         وان دگر پرنده پرواز بود

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱۱


 

 

آتش آن نيست که از شعله او خندد شمع

                                آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٠


 

من و مجنون هر دو آواره در دشت جنون  به مطلبها رسيديم و هنوز آواره ايم

از طرف يک دوست

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٠


 

   قصه از كجا شروع شد

اگه بگم تو هواپيما به دنبا چشمك زدم لاف زدم ولي اگه بگم به گاه ثولد هواپيمايي از بالاي سرم رد شده باشه شايد درست باشه......

از خيلي قد يماا يادم مياد روزگار جنگ بود وهواپيما و چرخبال رو از شير خشك هم بيشتر مي د يدم . روزها با صداي پرنده هاي آهنين بال بيد ار مي شديم و پدافند ضد هوايي لا لا يي شبانه مان شده بود......

ماه و ستارگان چرخيد ند تا به روز فراموش نشد ني رسيد يم..يه روزگرم پاييزي كه به اون اول مهر مي گفتند.اولين روز مدرسه بود كه براي اولين بار خلبان شكاري را از نزديك مي ديدم.قدم كه كوتاه بود اولين نفر صف ايستاده بودم و بايد اعثراف كنم كه از لباس و كلاه و عينك و در كل ابهت خلبان شكاري تصاويري در ذهنم خلق شد كه تا امروز نيز فراموش نشده اند.....   

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٩


 

 

به ياد آر که چه مردان سبزی از آتش گذشتند و از آن آتش جان خويش را تازه کردند 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٩


 

 

    ترانه غريبيست پرواز

و

  غمگنانه تر از آن  رويای آسمان است   

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۸


 

 

آنچه پيش روی شماست خاطرات يک پرنده آسمان ايران است.

                                          بيان رسم شيدايی سودای پرواز

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۸


درود بر آسمان سواران ايران

 

بلند آسمان جايگاه من است...

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٦