- = پروازي ديگر = -

اولین وبلاگ تخصصی خلبانان نیروی هوایی - خاطرات - زندگی نامه - عکس - خلبانان شهید و مفقود الاثر - خلبانان قهرمان جنگ - تاریخ آغاز فعالیت : 6 دی 1383

خلبانان گردان 31 شکاری همدان سال 1356

گردی از راهی نمیخیزد سواران را چه شد ؟

خلبانان گردان 31 شکاری همدان سال ١٣۵۶

من هم ای یاران تنها ماندم !

خلبانان ایستاده از راست :

١-   سیامک طاهری  ٢- علی عظیمی ٣- نادر محرم نژاد ۴-اکبر صیاد بورانی ( آزاده ) ۵- محسن خاکسار ۶- دلخواه اکبری (نفر نشسته در بین دو ردیف ) ٧- حسن ابراهیمی ٨- احمد رهبر ٩- عباس دوران ( شهید ) ١٠ - ناصر رضایی ١١- حسن لقمان نژاد ( آزاده) ١٢- فخار ١٣- جواد عزیزی مقدم ( شهید)  ١۴- کیان ساجدی ١۵- محمود امام ( شهید ) ١۶ اصغر رضایی

خلبانان نشسته از راست :

١- علی مویدی ( شهید) ٢- فریدون صمدی ٣- ناصر گودرزی ۴- محولاتی ۵- شفیق ۶- همایون حکمتی ( جاوید الاثر ) ٧- بهنام ٨- حسن مفتخری ( جاوید الاثر ) ٩- صدرا آقا میری ١٠- قدیری مقدم ( جاوید الاثر ) ١١- کیهان نژاد ( شهید)

یاد همه جان باختگان راه میهن گرامی و روانشان شاد باد !

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٥
تگ های این مطلب :خلبانان مفقودالاثر و تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبانان شهید


زندگی نامه سرتیپ خلبان اکبر معنوی نژاد قسمت نخست

فاش میگویم و از گفته خود دل شادم      بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود      آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

زندگی نامه سرتیپ خلبان اکبر معنوی نژاد قسمت نخست

سرتیپ خلبان معنوی نژاد

وقتی شرف حضور خدمت سرتیپ خلبان اکبر معنوی نژاد را پیدا کردم ایشان را انسانی شریف و اهل دلی یافتم که علاوه بر جنگاوری و تخصص پرواز از وادی عرفان و عشق نیز بی بهره نبوده است .این بزرگوار با اشتیاق مرا پذیرا شد و از خاطر اتش گفت .

از پرواز با جواد فکوری که با برج مراقبت به زبان فارسی صحبت کرد تا شهادت برادر بزرگش که خلبان تاندربرد بود ... از شهادت دوست و هم محله خود سرهنگ خلبان شهید مهدی طیبی سرشکی تا سانحه  Eject خودش به هنگام بازگشت از بغداد و ....

این اولین قسمت از مصاحبه و خاطرات سرتیپ خلبان اکبر معنوی نژاد از قهرمانان جنگ می باشد .

 

 اکبر معنوی نژاد

تارخ تولد 15 مرداد 1324

تهران محله بلور سازی – خیابان وحدت اسلامی  - زیر بازارچه

برادر خلبان شهید علی محمد معنوی نژاد ( علی مزلقانی )

 

شهادت برادر = رویای پرواز!

 

خلبان شهید علی محمد که برادر دوم خانواده بود به عنوان کمک خلبان خلبان شهید ستوان شهید قائمی با دو فروند هواپیمای تاندر برد  در زمستان 1331به سمت دزفول به پرواز در می آیند که به علت ضعف در سیستم های ناوبری آن زمان  پرواز با کمک حدسیات و زمان پرواز انجام می شد . آنها به خیال رد شدن از زرد کوه و گذشتن از ارتفاعات یاسوج اقدام به کم کردن ارتفاع نمودند که متاسفانه به سینه ککش کوه برخورد کردند . فروند دوم سریع متوجه شد و خود را بالا کشید . به علت بدی آب و هوا و شرایط نامناسب کار جستجو جهت پیدا کردن هواپیما و سرنشینان آن تا ماه ها طول کشید .

بعد از مدت ها که لاشه هواپیما پیدا شد مراسم بسیار با شکوهی برای تشیع پیکر خلبان شهید علی محمد معنوی نژاد بر گزار شد که ابهت این مراسم گروه موزیک و لباسهای نظامی باعث به وجود آمدن شوق وصف ناپذیری در اکبر که 7 سال بیشتر نداشت گردید که همین اشتیاق وی را به آسمانها کشاند .

 

مادر من دروغ نگفتم !

 

از طرف دیگر اکبر دوران نوجوانی را می گذراند که به تماشای مانور های گروه اکروجت تاج طلایی که در مهرآباد برگذار می شد  می رفت که در یکی از تمرینات این گروه استاد خلبان عبدالهی به علت اصابت پرنده به هواپیمایش مجبور به ترک هواپیما شد . این لحظات آن چنان اثری بر روحیه  وی گذاشت که سودایی غیر از پرواز را در سر نپروراند.

شهادت پسر دوم خانواده تاثیر منفی بر مادر گذاشته بود آنچنان که به هیچ وجه به خلبان شدن اکبر نوجوان رضایت نمی داد . وی برای اینکه راه را برای خلبان شدن هموار کند و به مادر هم دروغ نگفته باشد در مهر ماه 1345 وارد دوره فنی نیروی هوایی شد . وی به این امید که بعد از طی دوره فنی دیگر به اجازه نامه خانواده نیاز نمی باشد و می تواند به آرزوی دیرینه خود که همانا پرواز می باشد برسد سختی های دوره را تحمل کرد .

با گذراندن 2 سال وی به همراه 6 نفر از هم دوره ای ها برای طی دوره 4 ساله مهندسی ارتباطات در انگلیس انتخاب شد که به علت علاقه شدید به پرواز به این دوره نرفت . نا گفته نماند که وی در رشته پزشکی هم پذیرفته شده بود ولی برای رسیدن به پرواز از آن چشم پوشید .

 

آماده برای پرواز !

 

بالاخره انتظار به سر آمد و برای آموزش پرواز بورسیه اعزام به آمریکا اعلام گردید و وی در یکی از این آزمونها شرکت کرده و پس از آموزش های مقدماتی با هواپیماهای بونانزا و هاروارد T6 و 40 ساعت پرواز  در ایران در سال 1347 به آمریکا اعزام گردید .

در آمریکا پس از طی آموزش زبان در Lackland Air Force Base به   Moody Air Force Base جهت ادامه آموزش پرواز منتقل شد . وی پس از طی موفقیت آمیز آموزشهای مختلف پروازی با هواپیماهای مختلف      T 37 ,T 38 در سال  1349به ایران بازگشت .

 

 

شیراز ادامه راه آسمان !

 

وی پس از اینکه به عنوان خلبان شکاری انتخاب شد و به گردان  F4 منتقل شد . دوباره از نو آموزش و پرواز ولی این بار آسمان آبی ایران میزبان عقاب ما می باشد .

    

 

 

 

 

سرتیپ خلبان معنوی نژاد در دوران بازنشستگی با نوه های دو قلویش روزگار می گذراند !

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی


به یاد ستوان خلبان شهید مهدی امیری

 

حال خونین دلان که جوید باز ؟

این بار به یاد تنی چند از خلبانان شهید هوانیروز مطلب می نگارم . شهدایی که دیر زمانی از شهادت آنها نمی گذرد . با تشکر از دوست خوبم جناب آقای اصغر ویسی که در زنده نگاه یاد و خاطره این بزرگواران مرا یاری کردند ضمن جلب توجه شما به زندگی نامه ارسالی این شهیدان برای چند مبن بار اعلام می دارم که در صورت داشتن عکس و خاطره یا زندگی نامه ای از این عزیزان جهت ثبت رشادت هایشان  به آدرس سایت ارسال دارید تا در سایت گذاشته شود.

با تشکر

 

خلبان شهید مهدی امیری

  ستوانیکم خلبان شهید مهدی امیری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سرهنگ خلبان شهید جعفر شکری

شهید ستوانیکم خلبان مهدی امیری

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٧
تگ های این مطلب :خلبان شهید هوانیروز


خاطرات سرلشکر خلبان علیرضا یاسینی قسمت دوم

خاطرات سرلشکر خلبان علیرضا یاسینی قسمت دوم

 

سال 1365 بود و برق کنارک دچار نوسان شده بود. به همین دلیل «چیلر» بیمارستان پایگاه هوایی سوخت. از بیمارستان با دفتر شهید یاسینی تماس گرفتند، جریان را به ایشان اطلاع دادند و گفتند که اگر تا 24 ساعت دیگر خنک‌کننده به کار نیفتد، مقدار زیادی دارو از بین می‌روند. یاسینی بلافاصله دستور تهیه یک دستگاه چیلر را داد و تأکید کرد تا تهیه چیلر چند کولر گازی برای بیمارستان بیاوریم. نزدیک غروب ما که نه موفق به تهیه چیلر شده و نه کولر گازی بیکار پیدا کرده بودیم، با شهید یاسینی تماس گرفتیم و نتیجه را اطلاع دادیم. ساعتی بعد ایشان مرا خبر کردند و گفتند: «چند تا از نیروهای تأسیسات را به منزل ما بیاورند، چند کولر گازی پیدا کرده‌ام.» و ما خوشحال به آنجا رفتیم اما آنجا دیدیم که جناب سرهنگ، در آن گرمای خرماپزان، کولرهای خانه خودشان را باز کرده، برای رساندن به بیمارستان آماده نموده بودند. ایشان در پاسخ به اعتراض ما گفتند: «این درست نیست که من زیر کولر استراحت کنم در حالی که باد سرد آن می‌تواند داروهای ضروری بیمارستان را از خطر خراب شدن نجات دهد. حقیقتاً که خنکی این کولر از حرارت آتش جهنم سوزانتر است.»

زمستان بود و هوا سرد، صبح زود از منزل بیرون آمدم و عازم محل کار شدم . هوا چنان سرد بود که اگر لباس گرم نمی پوشیدی ، سرما تا مغز استخوان نفوذ می کرد . از دور دیدم دو نفر کنار هم ایستاده اند و یکی با اصرار زیاد « اورکت » خود را برای مصون ماندن دیگری از سرما به او می دهد .
رفته رفته فاصله ام با آ«ها کمتر می شد . وقتی نزدیک آنها رسیدم ، دیدم ، یکی از آن دو جناب سرهنگ یاسینی فرمانده پایگاه و دیرگی ازدرجه داران جدید الاستخدام است . آن درجه دار در حالی که اورکت فرمانده را پوشیده بود ، از حالش معلوم بود که از درون منقلب شده و این رفتار شهید یاسینی در او انقلابی به پا کرده است . نزدیکتر شدم و حس کنجکاوی وادارم کرد تا جلو روم و از آن پرسنل ماجرا را جویا شوم . پس از سلام ، پرسیدم :
- چرا جناب سرهنگ اورکتش را به تو داد؟!
جواب داد :
- وقتی مرا دید که در این هوای سرد بدون اورکت عازم محل کارم هستم ، از من پرسید : « چرا اورکت نمی پوشی ؟» گفتم « ندارم ، یعنی هنوز سهمیه به من نداده اند که بپوشم » او بلافاصله اورکتش را از تن بیرون آورد و به من داد و گفت :« بگیر بپوش ! من بعدا می گیرم !

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٦
تگ های این مطلب :خاطرات خلبانان و تگ های این مطلب :خلبان شهید و تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی


خاطرات سرلشکر خلبان شهید علی رضا یاسینی

به مناسبت روز ١۵ دی که سالگرد شهادت سرلشکر خلبان علی رضا یاسینی و دیگر هم پروازان ایشان می باشد گوشه از مصاحبه ایشان که به همراه خاطرات پروازی این خلبان شهید می باشد را برایتان به یادگار می گذارم .

 امیدوارم که شرافت سربازی خود را در حفظ رعایت ذکر نام منبع به یاد داشته باشیم و بدانیم که این مطالب با چه زحمت فراوانی گرد آوری شده اند... 

 

با عرض سلام ضمن معرفی خودتان بفرمایید بهترین خاطره شیرین شما از بدو ورود به ارتش چه بوده است ؟

■. بنده سرتیپ دوم خلبان علیرضا یاسینی هستم . خُب ، مسلما ما وقتی که وارد ارتش شدیم ، جوان بودیم . از دبیرستان تازه فارغ التحصیل شدم و آمدم به نیروی هوایی پیوستم ، تا آن موقع پرواز هم نکرده بودم ، ولی علاقه داشتم به شغل خلبانی ، بهترین خاطره ام آن روزی پود که فارغ التحصیل رشته خلبانی شدم و به هدف خودم رسیدم .

 

تیمسار! تاکنون چند ماموریت داخل خاک عراق داشته اید و در اولین پرواز جنگی خود چه احساسی داشتید؟
■ من نزدیک به نود ماموریت جنگی روی خاک عراق دارم و در اولین ماموریت ، چون ما جنگ نکرده بودیم و ندیده بودیم تا آن زمان جنگ را بیشتر در کتابها ، آموزشها و فیلمهایی که به ما نمایش می دادند ، دیده بودیم . ولی در عمل دیدیم آن مسائلی را که در کتابها می گفتند و در فیلمها به ما نشان می دادند عملا نمی شد پیاده کرد و ما از همان روزهای اول جنگ روشهای جدیدی را نسبت به منطقه اتخاذ و پیاده کردیم . من یادم هست اولین ماموریتم را که رفتم ، برابر کتاب با سرعت کم با ارتفاع بالا پرواز کردم . وقتی روی سر دشمن رسیدم ، دیدم خیلی راحت دشمن می تواند ما را بزند و شروع کرد به تیراندازی ، حالا خواست خدا بود اتفاقی برای ما نیفتاد . سر عتمان کم بود ، ارتفاعمان بالا بود و هیچ گونه تجربه ای نداشتیم . از آن موقع به بعد ، نت ( از پرواز دوم ) تمام آن اتفاقاتی که افتاده بود مد نظر داشتم و سعی میکردم در پروازهای بعدی دیگر آن مسائل تکرار نشود . ما آمدیم و یک مقدار از آنها را برای خلبانهای دیگر هم گفتیم – که به این صورت نمی شود پرواز کرد – بهتر است ما از تاکتیک هایی که از بُرد دشمن خارج باشیم با سرعت بیشتر و ارتفاع پایین تر استفاده بکنیم تا از ضد هوایی و موشکهای دشمن در امان باشیم که این کار را کردیم .

تیمسار! با توجه به اینکه ماموریتهای برون مرزی جناب عالی بیش از دیگران بوده است ، لطفا بفرمایید پروازهای شما کلا چگونه بوده است ؟

■ وقتی جنگ شروع شد ، در پایگاهی که ما بودیم ، تدادمان کم بود ، به این علت من فکر می کنم ، بنی صدر در جریان این مسایل بود که جنگی احتمالا اتفاق میافتد . لذا تمام آمادگیها را لغو کردند ، مرخصی ها را آزاد کردند و مهمات را از زیر هواپیما پیاده کردند ، تعداد زیادی از خلبانان را به عنوان کلاس آموزشی به تهران فرستادند و تعداد انگشت شماری ، بیشتر نبودیم که جنگ شروع شد . در این پایگاه ، تا زمانی که خلبانهایی که به کلاس رفته بودند – و ناراحت و دلخور هم بودند که چرا در این وضعیت به کلاس رفته اند – برگشتند ، ما مجبور بودیم که زیاد پرواز بکنیم و در حقیقت کار آن تعدادی هم که نبودند ما انجام بدهیم . روی این اصل ماموریتهای برون مرزی مان بیشتر از دیگران بود .

جناب یاسینی ! لطفا چند خاطره از ماموریتهای برون مرزی که برای انهدام هدفهایی اعزام می شدید بیان بفرمایید؟

■ چه سوالهای سختی می پرسید شما؟ تمام پروازها در حقیقت برای ما خاطره است . ماموریتهایی که من رفتم هر کدامش را که بگویم ، می شود گفت یک خاطره است ، ولی خُب ، چطوری بیان کنم ، چطوری تفکیک کنم ، شما ما را غافلگیر کردید با این سوال . بله ، من خودم شخصا ماموریتهای برون مرزی را بیشتر راغب بودم انجام بدهم چون در عمق بود و هدفهای نظامی و اقتصادی را در بر می گرفت . یا دمهست یک ماموریتی رفتیم به پایگا ام القصر برای انهدام ناوچه ها که در پایگاه مستقر بودند . از چهار فروندی که شروع کردیم به حمله و بمباران ، من شماره سه دسته بودم و می دیدم که دو فروند جلویی بمبهایشان به زمین می خورد ، به هدف می خورد و هدفها شعله ور می شدند . من هم وقتی رسیدم به هدف ، تمام بمبهایم را زدم و شروع کردم با مسلسل زدن . بعد از اینکه بمبها را زدم ، شماره 4 گفت : چنان این مسلسل را شما می زدید که ما گفتیم خودش هم با فشنگهاش داره به هدف می خورد . چون واقعا می دیدم که این ناوچه ها دارند به آتش کشیده میشوند و تاسیساتشان منهدم می شود ، من اصلا موقعیت خودم را در هواپیما نمی دانستم ، ارتفاعم را دیگر حس نمی کردم ، طوری که دوستان گفتند :«ما برای یک لحظه چشمانمان را بستیم و فکر کردیم که شما هم رفتید و خوردید به این ناوچه ها » این خاطره ای بود که از یکی از ماموریتهایم دارم .

 

□ تیمسار! اگر در این ماموریتها که به شما محول می شد از امدادهای غیبی برخوردار بودید بیان بفرمایید؟

 

■ امدادهای غیبی را من زیاد شاهدش بودم . در ماموریتها با پدافند شدیدی که عراق داشت و همه به این مسئله اعتراف دارند که واقعا پدافند هوایی اش قوی هست ( از نظر ضد هوایی و موشکهای متحرک و انواع و اقسام موشکهایی که ابر قدرتها در اختیارش گذاشتند) در یکی دو ماهه اول جنگ ، من خودم شخصا با انجام ماموریتهای زیاد ، حتی یک گلوله هم به هواپیمایم اصابت نکرد ، خوشبختانه با الطافی که واقعا خداوند داشته ، - حالا ممکن است ما را زیاد دوست داشت – هیچ گونه برخوردی با ضد هوایی نداشتیم . دو ماهه اول جنگ بخصوص با آن شدتی که جنگ داشت ، این بزرگترین امداد غیبی بود و امدادهای بعدی هم این است که این همه پرواز کردیم و سالم هستیم . به هر حال این نشانه این است که واقعا دستی بالاتر از دست بشر نگه دارنده ما بوده . مسایل دیگر را در پروازها دیدم .
در دو ماموریت ، امداد غیبی را شاهد بوده ام . ماموریتی برای من پیش آمد ، انهدام ناوچه ها در خلیج فارس که یک ناوچه را من باید می زدم . ما رفتیم به هدف رسیدیم ، سعی کردیم که ناوچه را منهدم بکنیم ، ولی هر کاری که کردیم موشکها رها نشد . با مسلسل خواستیم بزنیم ، مسلسل هم تیراندازی نکرد ، بعد که آمدیم پایین ، گفتند:« خوب شد که نزدی ، آن ناوچه خودی بود .» گفتم : « وای اگر ناوچه خودی را ما می زدیم چی می شد » بعدها که بررسی کردیم ، یک کلیدی ما داریم ، که نوع مهمات را انتخاب می کنیم . کلید را من آن روز اصلا توی هواپیما ندیدم ، بعد که آمدم ، به متخصان مربوطه گفتم : این هواپیما اشکال دارده! آنها گفتند : « شما فلان کلید را زدی ؟» گفتم : « نه من فراموش کردم .» همین فراموش کردن من باعث شد که یک ناوچه خودمان واقعا نجات پیدا بکند و ما این ناوچه نزنیم . این امداد غیبی بود که به هر حال من شاهدش بودم
.
یک مسئله دیگر هم که برایم پیش آمد ، در جنگ یک سری خلبان کم تجربه را در واحدهای جنگی می بردیم ، هم آموزش میدادیم و هم پروازهای جنگی را انجام می دادیم
.
برای رها شدن موشک دو حالت داریم ، که یکی از آن حالتها باید قفل بکنند بعد خلبان دکمه را بزند تا موشک رها بشود . من یکی از خلبانهایی را که پرواز اولش بود ، داشتم با خودم می بردم ، ناوچه های دشمن را در خلیج فارس بزنیم . به او گفتم : ما قبل از اینکه به ناوچه ها برسیم در طول مسیرمان روی کشتی هایی که تجاری یا نفت کش هستند و در اطراف جزیره پارک شده اند ، چند تا تمرین بکنیم ، که وقتی وارد منطقه شدیم شما وارد شده باشی و بتوانی راحت هدف را بزنی . چندین بار من روی نفتکشها شیرجه کردم که وی بتواند قفل بکند ، اما روی کشتی به آن عظمت و بزرگی نتوانست قفل بکند . گفتم مسئله ای نیست ، چون دارد وقت می گذرد برویم در منطقه . وقتی وارد منطقه شدیم دو تا ناوچه عراقی بود ، شیرجه کردیم روی اولی ، به محض اینکه قفل کرد ، موشک هم همزمان رها شد . گفتم :« شما زدی ؟!»گفت : « نه من نزدم ، فقط قفل کردم .» گفتم : « خیلی خُب پس احتمالا موشک اشکال داشته .» دومی را به همین صورت روی ناوچه قفل کرد ، قبل از اینکه دکمه موشک را بزند موشک رها شد ، به هر حال ما چهار تا موشک به دو تا ناوچه زدیم و برگشتیم . وقتی برگشتیم و متخصصان سیستم را بررسی کردند ، دیدند که اشکال دارد . قبل از اینکه خلبان دکمه را بزند ، موشکها رها می شدند . اینجا باز امداد غیبی را به وضوح دیدم ، زیرا در تمرین روی کشتی های خودی که در اسکله پهلو گرفته بودند ، اگر این اتفاق می افتاد ، آنها را میزدیم . ولی آنجا قفل نشد و نزد اما در منطقه و روی ناوچه دشمن به محض قفل شدن موشک نیز رها می شد . این جز امداد غیبی ، چیز دیگری نمی تواند باشد
.

من ماموریتهای زیادی روی خلیج فارس داشتم . ما دو نفر بودیم که در اوایل جنگ می توانستیم موشکها را بزنیم تنها دو نفر ، من بودم و شهید عباس دوران . لازمه اینجا اسمی از ایشان بریم . اکثر ماموریتهای خلیج فارس را ما انجام می دادیم وفکر کنم به جایی رساندیم نیروی دریای عراق را که رای دستگیری مان به افراد نیروی دریایی عراق اطلاعیه داده و برای دستگیری و یا زدن ما جایزه تعیین کرده بودند .

تیمسار ! آیا تا کنون سانحه مهمی در ماموریتها برای شما پیش آ»ده لطفا بیان بفرمایید
.
■بله در جنگ چند سانحه داشته ام که یک مورد آن منجر به ترک هواپیما شد ، ولی در موردهای بعدی که قسمتهایی از هواپیما و یا کاناپی هواپیما کنده شده ، چند بار داشتم . ترک هواپیما یک مورد بود که آن هم در یک درگیری هوایی پیش آمد . از همدان پرواز کردیم و در مرز ایران در ارتفاع بالا با 6 فروند هواپیمای عراقی در گیر شدیم . البته نمی دانستیم 6 فروند هستند . رادار ما هم آن قسمت را نمی دید چون ارتفاعمان خیلی بالا بود . دو فروند به عنوان طعمه فرستادند . با آن دو فروند درگیر شدیم ، چهار فروند از پشت سر به ما شلیک می کردند که در این درگیری هواپیمای من مورد اصابت قرار گرفت و مجبور شدم هواپیما را ترک کنم . با خلبان کابین عقب به نام فراهانی که در ماموریت دیگر به شهادت رسید برگشتیم به پایگاهمان و فردای آن روز مجددا پروازمان را شروع کردیم
.

 

تیمسار! لطفا بفرمایید رمز موفقیت یک فرمانده را در چه می دانید و مدیر خوب چه کسی می باشد ؟

■ به نظ من مز موفقیت یک فرمانده این است که از تخصص بالایی برخوردار باشد . در جنگ شرکت کرده باشد بخصوص الآن که دوران بعد از جنگ را داریم می گذرانیم ، فعالیت چشمگیری در جنگ داشته باشد ، متعهد باشد ، همه را به یک چشم نگاه بکند . تبعیض قایل نشود . سفارش نپذیرد و به حرف زیر دستانش گوش دهد . حرفهای منطقی را بپذیرد ، حرفهای غیر منطقی را منطقی جواب دهد ، سوالی را بدون جواب نگذارد تا بتواند راحت کار بکند و پرسنل زیر دست هم وقتی چنین شخصی را ببینند ، به نظر من می تونند خوب با او کار بکنند و مسئله ای نداشته باشند .

 

□ جناب یاسینی ! وقتی که به یاد خاطره های همکاران شهید خود می افتید چه احساسی به شما دست می دهد ؟

■ والا ، چطوری بگویم ، به هر حال تعداد زیادی از دوستانمان به شهادت رسیدند ، چه آنهایی که همراه خودمان به ماموریت رفته بودند و چه آنهایی که در ماموریتهای انفرادی خودشان رفتند و به شهادت رسیدند ولی یک مسئله مهم که هست ، ما در حقیقت باورمان نمی شود که اینها بین ما نیستند ، همیشه فکر می کنیم که اینها در کنار ما هستند، احساس جدایی از آنها نمی کنیم . روی این اصل هیچ گونه احساسی نسبت به آنها ندارم . فکر می کنم هستند ، فکر می کنم یک ماموریت کوتاه مدت ، یک مرخصی کوتاه مدت رفته اند . حتی در زندگی خصوصی مان ، در رفت و آمدهایی که با خانواده هایشان داریم ، اینها حضور دارند

اصا یک چنین احساسی هست که واقعا اینه در کنار ما هستند و مسئله ای نیست برایمان

. فکر می کنم که همین روزها آنها را میبینم . یک چنین حالتی دارم

.

.

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۱
تگ های این مطلب :یادگاران شهید دوران و یاسینی و تگ های این مطلب :خلبانان شهید و تگ های این مطلب :خاطرات خلبانان


سروان خلبان شهید حسین روزی طلب

 

آنان که جنت مسکن و ماوایشان بود          سقف بلند آسمان کوتاهشان بود

به یاد دلیر مردی از دیارشیراز 

سروان خلبان شهید حسین روزی طلب که شهادتش حکایت غریبی دارد

این زندگی نامه وعکس ها را مدیون برادر بزرگوار این شهید  جناب آقای غلام رضا روزی طلب هستیم . با سپاس از این عزیز توجه شما را به زندگینامه و عکس های سروان خلبان شهید حسین روزی طلب جلب می نمایم .

 

 

نام : محمدحسین       نام خانوادگی : روزی طلب       

 نام پدر : عبدالخالق         متاهل : دارای یک فرزند       محل تولد: شیراز

تاریخ تولد :  24/٩/1332    تاریخ شهادت : 10/7/1359

محل خدمت :  پایگاه سوم شکاری  شاهرخی شهید نوژه همدان - گردان 31  شکاری

محل شهادت : پایگاه سوم شکاری شاهرخی - شهید نوژه همدان )

بیوگرافی : در سال 1332 در یک خانواده متوسط و مذهبی در شهر شیراز چشم به جهان خاکی گشود . دوران تحصیل را با موفقیت سپری نمود و در دبیرستان حیات - رشته علوم طبیعی موفق به  اخذ دیپلم گشت .

سپس وارد دانشکده افسری رشته خلبانی شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی به مدت دو سال برای تکمیل آموزش هواپیمای شکاری به آمریکا اعزام گردید و توانست در دوره  29-37  هواپیمای شکاری اف 4  شرکت و با موفقیت این دوره را به پایان برساند .

در سال 1357 موفق به اخذ گواهی نامه کابین عقب هواپیمای شکاری اف 4  گردید .

پس از بازگشت به وطن در پایگاه هفتم شکاری ، ششم و یکم مهرآباد و در نهایت سوم شکاری شاهرخی شهید نوژه همدان مشغول خدمت گردید .

با شروع جنگ تحمیلی همانند تمام همرزمان خود در دفاع از میهن اسلامی به مقابله با دشمن بعثی مبادرت نمود . نام او نیز به عنوان یکی از خلبان غیور و غیرت مند این مرز و بوم در عملیات کمان 99 در یکم مهرماه 1359  به چشم می خورد .

تا در 10 مهرماه 1359 طی یک عملیات برون مرزی و در راه بازگشت، هواپیما مورد اصابت قرار گرفته و به دنبال
یک فرود اضطراری منجر به توقف کامل هواپیما بر روی باند می گردد.( تیمسارگلچین فرمانده محترم پایگاه سوم شکاری با رشادت خود را به هواپیما نزدیک کرده و سعی در مهار آتش می نمایند ) که در همین حین به علت شدت آتش سوزی ، صندلی خروج اضطراری به طور ناقص عمل نموده و متاسفانه عمل جداسازی خلبان از آن صورت نگرفته و ایشان با صندلی به زمین برخورد می کنند که به علت شدت سوختگی و بر اثر صدمات وارده دیدار حق را لبیک گفتند و به درجه رفیع شهادت نایل گردید.

 

روح تمامی سربازان وطن اسلامی که در دفاع از ایران عزیز جان خود را فدا کردند گرامی باد .

 

 

سروان خلبان شهید حسین روزی طلب

 

 اسامی خلبانان دوره 37-29  خلبانی F4E

   

خلبان کابین جلو                                         خلبان کابین عقب

1-  ستوانیکم    بهروز استانکی              1- ستواندوم     داود معصومی 

2-  ستوانیکم    علی اکبر  مینائی                2- ستواندوم     بیژن جاویدی  

3-  ستوانیکم    محمد بختیاری       3- ستواندوم     علیرضا  رستمیان  

4-  ستوانیکم    مسعودعلی مددی           4- ستواندوم     محمدحسین روز ی طلب  

5-  ستوانیکم    قاسم چوپانکاری                  5- ستواندوم     سیاوش مشیری   

6-  ستوانیکم    محمدحسین زندکریمی          6- ستواندوم     سعید صبوری   

7-  ستوانیکم    غلامعباس سلطانی   7- ستواندوم     همایون هومان 

8-  ستوانیکم    عباس دهقانی   8- ستواندوم     حبیب اله پوریزدان پناه کرمانی   

9-  ستوانیکم    سیامک طاهری            9- ستواندوم     محمدتقی حسینی

10-   ستوانیکم   محمدعلی احمدپور    10- ستواندوم    سیدحسن حسینی   

11-     ستوانیکم    ابراهیم فخار          11- ستواندوم     علی ایلخانی    

12-  ستوانیکم    مهدی عظیمی فرد            12- ستواندوم     علی آزادیان   

13-     ستوانیکم    همایون حکمتی    13- ستواندوم     محمدباقر گردان   

14-       ستوانیکم    علی اکبر احمدی       14- ستواندوم     جمشید فرقدان   

15-    ستوانیکم    فیروز  رحمتیان    15- ستواندوم     مصطفی صغیری   

16-        ستوانیکم    سیدرضا پردیس              16- ستواندوم     علی کدخدائی   

17-      ستوانیکم    احمد رحمانی         17- ستواندوم     ناصر خالصی   

18-       ستوانیکم    منصور چهل امیران   18- ستواندوم     حمید غضنفری   

19-   ستوانیکم    مصطفی شیاری     19- ستواندوم     غلامحسین حسین پور برخودار 

20-   ستوانیکم    احمدفلاحی            20- ستواندوم     مرتضی احمری   

21-        ستوانیکم    علی احمدی            21- ستواندوم     محمدعلی آزید هاک   

22-        ستوانیکم    ولی نیک نژاد              22- ستواندوم     ناصر باقری    23- ستواندوم     افضلی

                                                                         24- ستواندوم     الله وردی    

 

 سروان خلبان شهید حسین روزی طلب

 gسروان خلبان شهید حسین روزی طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعری از جناب آقای صالح افشار تویسرکانی   که برای شهادت ایشان سروده اند ...

بده ساقی آن باده پر بها                    که من مستم از شربت کربلا
وزآن می که جویای رازم کند              به پرواز چون شهبازم کند
به من بذل فرما شراب طهور               که سازد مرا غرق ایثار و نور
بده ساقی آن باده رزمجو                    که مستم کند در مناجات و هو
بیا تا که رو سوی عرفان کنیم              بدرگاه حق سجده از جان کنیم
شهیدارشد  گرد ((روزی طلب ))          بهشتش بود جا به امداد رب
که او مرد عرفان و اسلام بود             نکو سیرت و خوب و خوشنام بود
چو او بال عشق و ولایت گزید              به معراج عرش شهادت رسید
به جا مانده از او چنین امتیاز                به کابین خود  سوخت وقت نماز
سراپای آن پیکر نازنین                       بشد طعمه آتش  بمب کین
خوش آنکس که آزاد از این زندگی ست    که در وی عبودیت و بندگی است
فرستیم بر روح پاکش درود                   بر آریم سر پیش خاکش فرود
دلیری زهشیار بودن بود                       دلاور سزای ستودن بود
چنان رفت تا بام عرش برین                   مسخر شدش آسمان و زمین
به چتر شهادت فرود آمدی                     فرودی که به از صعودی آمدی

شعر از :  صالح افشار تویسرکانی

 10 مهر ماه 1377 

 

سروان خلبان شهید حسین روزی طلب در حال گرفتن گواهینامه خلبانی از استاد آمریکایی

 

 

 

 

 

 

  

 

 سروان خلبان شهید حسین روزی طلب در حال

آموزش مقدمات پرواز

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٩
تگ های این مطلب :خلبان شهید و تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی