- = پروازي ديگر = -

اولین وبلاگ تخصصی خلبانان نیروی هوایی - خاطرات - زندگی نامه - عکس - خلبانان شهید و مفقود الاثر - خلبانان قهرمان جنگ - تاریخ آغاز فعالیت : 6 دی 1383

سرتیپ خلبان جواد ورتوان

به یاد قهرمان جنگ سرتیپ خلبان جواد ورتوان

خاطرات سرتیپ خلبان جواد ورتوان

برگرفته از http://radvar.blogspot.com/2008/07/1361-1365.html

 نوشته جناب آقای ساسان ورتوان

بـدنیایی که مـردانـش عـصا از کـور میدزدنـد
من از خوش باوری آنجا مُحبت جستجو کردم


این تک بیتی را مرتباً تکرار میکرد ، دفعه آخر که فرانکفورت به دیدارش رفته بودم ، ماه مه سال 1998 . نمیدانستم دفعه آخریست که میبینمش . دو هفته ای بود که زوریخ بود ،با یک تیم پروازی از ایران ، برای تمرین پروازهای اضطراری آمده بودند.
آنروز فرصتی بود تا با هم تو سایل فرانکفورت ( مرکز شهر) گشتی بزنیم تا نزدیکی های ظهر، بعدش هم بطرف فرودگاه رفتیم و او بعدازظهر به ایران پرواز کرد و رفت
.

سرتیپ خلبان جواد ورتوان در روز 26 بهمن سال 1325 در رشت متولد شد، بعد از اخذ دیپلم از دبیرستان امیر کبیررشت ، در سال 1346 به استخدام نیروی هوایی درآمد و بعد از گذراندن دوره های اولیه پرواز در پایگاه قلعه مُرغی تهران برای تعلیم پرواز با جت به امریکا اعزام شد و بعد از 18 ماه دوره خلبانی را با موفقیت و نمراتی ممتاز سپری کرد. جواد در سال 48 به عنوان خلبان در پایگاه سوم شکاری همدان به خدمت مشغول شد .

تابستان سال 49 با دوستانم مثل هرروز تو محله مشغول بازی بودیم ساعت حدوداً 10 صُبح بود که ناگهان غُرش دو هواپیمای جنگی توی آسمان رشت توجه همه را جلب کرده بود ، خیلی ها هم وحشت کرده بودند . این دو هواپیما بعد از آنکه چند مانور تو آسمان دادند سرعتشان را کم کردند و فاصله شان به زمین را هم ، طوری که احساس میکردی میخواهند در خیابان فرود بیایند . دقیقاً یادم میاید که این دو هواپیما از دهنه تختی به طرف شمال در مسیر گلسار امروزی در پرواز بودند که یکی از آن دو هواپیما بطرف خمام و دیگری در مسیر خیابان سعدی به پروازشان ادامه دادند و بعد از چند ثانیه غیب شدند .
ستوان جوان که بعد از چند ماه به مرخصی آمده بود ماجرا را برایش تعریف کردم و او گفت :
با یکی از دوستان اردبیلی ام آنروز پرواز داشتیم وما اول رشت آمدیم وبعدش هم رفتیم اردبیل و آنجا را شلوغ کردیم از او پرسیدم تو کدامشان بودی ؟ گفت : او که بطرف خمام پیچید.
جواد در سال 53 به پایگاه چهارم شکاری دزفول منتقل شد و مرا نیز با خود به آنجا برد ، من آن سال به کلاس دوم راهنمایی رفته بودم و جدا از مدرسه و بچه های همکلاس ، وارد دنیایی دیگر شده بودم . اولین تجربه دراز مدت دوری ازرشت بود که مجبوراً باید تحملش میکردم ، دوماً همزیستی و معاشرت با افسران ارشد خلبان و زندگی در محیط پایگاه بود ؛ دیگر شنیدن صدای جت های جنگی برایم عادی شده بود.

جواد تا قبل از انقلاب با درجه سرگردی در سمت معلم خلبان هواپیمای ًاف 5 ای ً در خدمت نیروی هوایی بود ودر سال 56 برای دومین بار به آمریکا اعزام وبعد از 6 ماه به ایران بازگشت. بعد از پیروزی انقلاب و با شروع جنگ جزو اولین خلبانان شرکت کننده در حمله 140 فروندی هواپیمای شکاری نیروی هوایی بود که با شجاعت و دلاوری به تلافی هواپیماهای دشمن صدمات و خسارات زیادی را به تاسیسات عراق وارد نمود.

او داوطلبانه با هواپیمای شکاری اف 5 ماموریتهای فراوانی را در خوزستان به ویژه بر علیه تانکهای متجاوزین عرب و پایگاههای عراق انجام داد.

در سال 59 در یکی از همین ماموریتها به علت اصابت موشک ضد هوایی به هواپیمایش در خاک دشمن ، هواپیمایش صدمه دید و او به هر شکلی که بود هواپیمای صدمه دیده اش را به ایران هدایت کرد ، با پایگاه دزفول که تماس برقرار کرد، به او گفته شد بعلت وجود هواپیماهای دشمن در منطقه ، پدافند هر هواپیما را که در منطقه آفتابی شود بسویش شلیک میکند و بدین سبب وارد استان کرمانشاهان شد و خواست در بین راه کرمانشاه و اسلام آباد غرب که جاده را چند صدمتری برای چنین روزی پهن تر کرده بودند فرود بیاید که بعلت ازدحام تردد وسایل نقلیه این کار عملی نشد ، دوباره بطرف دزفول پرواز کرد و به او مجدداً گفته شد که منطقه هنوز نا امن میباشد و او اینبار همدان را انتخاب کرد تا شاید با اندک سوختی که برایش مانده بود به آنجا برسد که در نزدیکی های پُلدختر در استان لُرستان بعلت نداشتن سوخت ،مجبوراً خود را از هواپیما به بیرون پرت کرد .

خودش برایمان چنین تعریف کرد :
روز بدی بود با توجه به اینکه تمام اهداف را با موفقیت نابود کردم ، به خاطر نیافتادن به دام رادار دشمن پست پرواز کردم وبا بد شانسی ، اتفاقی در تیررس آنها قرار گرفتم .
وقتی که با چتر بزمین مینشست اهالی روستایی در آن منطقه متوجه او شده بودند ، به گمانشان او یک عراقیست ، قصد حمله به اورا داشتند ولی با نزدیک شدن به او فهمیدند که ایرانیست ، جواد زخمی و آسیب دیده شد ، روستائیان او را به منزل بردند و تا رسیدن نیروهای دولتی از او پرستاری و مراقبت بعمل آورده بودند. به علت صدمات وارده مدتی در بیمارستان بستری شد و بعد از بهبودی دوباره به مناطق عملیاتی بازگشت.

جواد سال 1361 نائل به درجه سرهنگی شد و بخاطر شجاعتش در جنگ مسئولیت فرماندهی پایگاه دوم شکاری تبریز به او واگذارگردید . بعد از یکسال خدمت در تبریز بعنوان مدیر تجهیزات نیروی هوایی در معاونت طرح و برنامه به تهران منتقل شد . در سال 1365 به شیراز منتقل و سمت فرماندهی تیپ شکاری شیراز به او واگذار گردید. جواد تا پایان جنگ همواره مسئولیتهایی خطیری به خاطر کاردانیش به او واگذار میشد.
با پایان گرفتن جنگ خود را در سال 69 از نیروی هوایی به هواپیمایی ملی ایران هما منتقل کرد ، با تماسی که با او داشتم از حجم زیاد درسها و فشار وقت گله داشت .
جواد با قبول شدن در تمامی امتحانات به ناوگان 727 ایر باس و 747 بوئینگ پیوست. از سال 1992 پروازهای خارجی انجام میداد، خوشحال بود ، از طرفی میتوانست مرتباً به پسر بزرگش کوروش که در آلمان زندگی میکند سر بزند و هم اینکه بعد از 2000 ساعت پرواز با هواپیماهای جنگی آن هم زمان جنگ دیگر وقت استراحت رسیده بود. او تابستانها همسر و فرزنداش را به آلمان میفرستاد و خودنیز پائیز مرخصی میگرفت و چند هفته ای هر ساله پیش ما بود.
تیر ماه سال 77 وقتی که از پرواز رم برمی گردد ، چند روز بعد همسر و پسرش پوریا را به فرودگاه میرساند وآنان را عازم آلمان و بعد از وداع ، با دخترش رُز که درگیر امتحانات دانشگاه بود در تهران میماند.
عصر روز سه شنبه 6 مرداد ماه 1377 احساس ناراحتی در ناحیه چپ سینه میکند و بهمراه رُز به بیمارستان مهر تهران میرود و بعد از معاینات اولیه از او خواسته میشود که برای آزمایشات بعدی شب را در بیمارستان بماند که او نیز ماند، در روز چهارشنبه 7 مرداد ماه یکساعتی به ظهر مانده بود که اثرات سالها جنگ و عملیات جنگی ، او را وادار به آخرین پروازش نمودند .
جواد موقع رفتن فقط 51 سال از عمرش میگذشت.
یادش همیشه به ناز و نیاز
استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد !

 

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی