- = پروازي ديگر = -

اولین وبلاگ تخصصی خلبانان نیروی هوایی - خاطرات - زندگی نامه - عکس - خلبانان شهید و مفقود الاثر - خلبانان قهرمان جنگ - تاریخ آغاز فعالیت : 6 دی 1383

به یاد دلاور مردان حماسه ساز 7 آذر 1359

به یاد دلاوری های بزرگ مردان آسمان و دریای ایران و حماسه سازی ٧ آذر ١٣۵٩ ضمن تبریک به مناسبت روز نیروی دریایی ارتش خاطراتی از سرلشکر خلبان شهید علیرضا یاسینی خدمتتان تقدیم می نمایم.

 امیدوارم که در استفاده از مطالب شرافت سربازی خود را حرمت نهیم .

 

سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقایی:
روزی با چند نفر از همکاران در «دیسپچ » نشسته بودیم . هوا زیاد مساعد نبود . در این حال جناب یاسینی وارد شد و گفت :- منوچهر! یک مامویت مهم پیش آمده بلند شو بریم!
-
جناب سروان چه ماموریتی ؟
-
الآن اعلام شد دو فروند ناوچه اوزای عراقی در حال حرکت به سوی البکر هستند که از آنجا می خواهند کشتی های تجاری ما را مورد هدف قرار دهند .
من هم اطاعت کرده و از جایم برخاستم و با هم به سوی هواپیما رفتیم . هواپیما به 4 فروند موشک راداری هوا به زمین (ماوریک) مجهز شده بود . آن را روشن کرده و به سوی باند پروازی حرکت کردیم . وقتی به سر باند رسیدیم ، به شهید یاسینی گفتم :
-
آقا رضا! من با این نوع موشک اصلا تمرین نداشته ام و بلد نیستم که چطور روی هدف قفل می شود .
-
چطور؟
-
من تازه روی هواپیمای «اف – 4» آمده ام و فقط چندین سورتی ( دفعه ) کابین عقب پرواز کرده ام.
جناب یاسینی با خونسردی گفت :
-
چرا زودتر نگفتی ؟ حالا اشکال نداره در مسیر چندین بار تمرین می کنیم ت یاد بگیری .پس از این مکالمه ، هواپیما به سوی باند پروازی خزید و لحظه ای بعد بالای آبهای نیلگون خلیج فارس قرار گرفتیم . می دانستم که این خلیج ِ همیشه فارس ، به کرات شاهد هنرنمایی دلاور جنگ ( شهید یاسینی ) بوده و به سبب مهارتی که وی در زدن موشک «ماوریک » داشت ، نیروی دریای عراق را به کلی فلج کرده بود و اعماق خلیج فارس را گورستان ناوچه های اوزای این کشور کرده بود . رفته رفته اوج گرفتیم و با ارتفاع نسبتا زیادی از روی جزیره خارک می گذشتیم که جناب یاسینی گفت :
-
منوچهر! بغل اسکله آذرپاد(اسکله خودی)، آن کشتی سوپر تانکر را می بینی ؟
-
بله می بینم
-
برای تمرین ، رادار موشک را روی آن« قفل» کن! ولی خیلی مواظب باش که شلیک نکنی.
-
اطاعت می شود .
در این موقع ، هواپیما را در وضعیتی قرار داد که کشتی خودی در دید رادارم قرار گرفت به نرمی هواپیما را در حالت شیرجه قرار داد تا من طریقه قفل کردن ِ آزمایشی را ، تمرین کنم . با دقت شروع به تنظیم رادار موشک روی کشتی کردم ولی هر کاری کردم ، قفل نشد . گفتم :
-
آقا رضا! قفل نمی شود .
-
دستت را به حالت افقی با کابین بگیر و ... بعد قفل کن .
-
هر کاری می کنم قفل نمی شود .
-
مسیرمان را ادامه می دهیم . باز هم کشتی هست ، روی آنها تمرین می کنیم .
در مسیر، چندین کشتی تجاری و تانکر نفت وجود داشت که جناب یاسینی روی آنها شیرجه می زد و می گفت : « عمل قفل کردن را تمرین کن ولی نمی توانستم و هر لحظه بر هیجان من افزوده می شد ، طوری که از فرط عرق تمام بدنم خیس شده بود . در این لحظه جناب یاسینی با کلام گیرای خود گفت :
-
آقا منوچهر !نگران نباش اگر روی هدف نتوانستی این کار را بکنی ، من خودم انجام می دهم .
شهید یاسینی از مهارت پروازی خوبی برخوردار بود ، بطوری که وقتی نزدیک هدف رسیدیم ، آنقدر ارتفاع را کم کرده بود که چند متری روی آب پرواز می کردیم و من از آینه بغل کابین می دیدم گازهای خروجی اگزوز هواپ=یما روی آب ، مثل کشتی خط می انداخت و همچنان به پیش می رفت که یک لحظه یکی از ناوچه های اوزای عراق به چشمم خورد ، ناوچه از خورعبدالله به سوی اسکله البکر در حال حرکت بود . گفتم :
-
آقا رضا ! ناوچه ، سمت چپ در حال حرکت است .
-
الآن حسابش را می رسیم.
خدمه ها ناوچه با مشاهده ما شروع به تیراندازی کردند . چون برای زدن موشک ارتفاع کم بود ، لذا اوج گرفته و بالا آمدیم و در حالت شیرجه 5 درجه قرار گرفتیم . جناب یاسینی در همان لحظه گفت :
-
منوچهر قفل کن !
با وجود اینکه سرعتمان زیاد بود ، با هیجانشروع به تنظیم رادار موشک کردم . سریع قفل شد و متعاقب آن موشک خود به خود شلیک شد .
جناب یاسینی گفت :
-
چرا زود شلیک کردی ؟ بعد از عمل قفل شدن باید یک سری پارامترها را در نظر می گرفتی و بعد شلیک می کردی .
-
من فقط عمل قفل را انجام دادم
-
حتما دستت به شاسی شلیک موشک روی دسته کنترل فرمان خورده ؟!
-
نه دست نزده ام .
موشک رها شده بود و همچنان به پیش می رفت ، تا اینکه به پاشنه ناوچه جنگی خورده و انفجار مهیبی ایجاد شد . ناوچه تعادل خود را از دست دا د و با این انفجار تیراندازی ضدهوایی از عقب ناوچه هم قطع شد ، اما از قسمت سینه ناوچه تیراندازی ادامه داشت .
با یک گردش دیگر ، هدف ، رو به رویمان قرار گرفت و من تا دومین موشک را روی آن قفل کردم ، بدون اینکه اقدامی برای زدن موشک کنم ، باز خود به خود رها شد و به سمت هدف رفت . جناب یاسینی گفت :
-
موشک را زود نزن !
در جوابش گفتم :
-
من نزدم ، موقعی که رادار موشک روی هدف قفل می شود ، خودش رها می شود .
سومین و چهارمین موشک هم بعد از قفل شدن خود به خود رها شد و به ناوچه دوم که به حمایت از ناوچه اول آمده بود ، اصابت کردند . حدود 10 دقیقه بالای ن دو ناوچه پرواز کردیم تا اینکه کاملا به قعر آب فرو رفتند . ما نیز که ماموریتمان به اتمام رسیده بود ، برگشتیم و در پایگاه به زمین نشستیم . بعد از نوشتن عیب سیستم موشک روی کارت ( فرم ) به عملیات پایگاه رفتیم . هنوز ساعتی نگذشته بود که عیب هواپیما به وسیله پرسنل فنی مشخص و معلوم شد که سیستم موشک اتصالی داشته و با قفل شدن رادار ، موشک عمل می کرده است .
شهید یاسینی نگاهی به من انداخت و گفت :
-
اگر روی کشتی های خودی قفل می کردی می دونی چی میشد؟!
-
من فکر می کنم امداد غیبی بود که قفل نمی شدند.
-
می دونی آقا منوچهر! اگر خدا بخواهد کاری انجام بشود ، می شود و اگر نخواهد نمی شود. همان طور که خداوند فرموده است وَ ما رَمَیت َ اِذ رَمَیت َ و لکِن الله رَمی»

 

 

 

 

 

 

 

خدا را شکر که خاطره ای گفتید


صادق صالح بابا:
در پایگاه بوشهر خدمت می کردم و مسئولیت شعبه برق را به عهده داشتم . روزی در معیت جناب سرهنگ یاسینی به سوی شهر می رفتیم . رادیوی ماشین روشن بود و سرود خلبانان ، قهرمانان که به مناسبت روز نیروی دریای و حماسه ناوچه پیکان در نبرد با ناوچه های عراقی ساخته شده است پخش می شد . نگاهی به چهره جناب سرهنگ یاسینی انداختم . حالتش برایم عجیب بود . هر چند مایل بودم از آنچه در درونش می گذشت با خبر شوم ، ولی از طرفی نمی خواستم که با سوالم او را از آن حالت خارج کنم . ناگاه خود لب به سخن گشود و گفت :
-
صادق ! خاطره این روز به یاد ماندنی هرگز از ذهنم محو نمی شود .. در آن روز تاریخی بلایی بر سر ناوچه های عراقی آوردیم که در تاریخ جنگ و جنگهای هوا به دریا، بی نظیر بود .
روزی که همچون برگ زرینی در تاریخ هشت سال دفاع مقدس ملت شریف ایران می درخشد . در این روز ، به طور معجزه آسایی موفق به سرنگون کردن 3 فروند از هواپیماهای پیشرفته عراق شدیم و 7 ناوچه آنان را نیز به قعر آبهای خلیج فارس فرو فرستادیم . سرخوش و شادان از عملیاتی جانانه در پوست خود نمی گنجیدیم . برای بررسی دقیق از میزان موفقیتهای به دست آمده 2 یا 3 بار پی در پی بر فراز منطقه به پرواز در آ»دیم . بار دیگر با هواپیماهای دشمن بعثی در گیر شدیم . دو فروند هواپیمای خودی بلافاصله از پایگاه برخاسته و چونان فرشتگان نجات به یاریمان شتافتند . هنوز دقایقی از شروع درگیری هوایی نمی گذشت که بار دیگر نصرت خداوند شامل حالمان شد و موفق شدیم یک فروند از هواپیماهای آنان را بزنیم . با سرنگونی چهارمنین هواپیما رعب و وحشت زیادی بر آنان مستولی شده بود ، به طوری که دست و پای خودشان را گم کرده بودند و چاره ای جز گریز نداشتند . با دستپاچگی سمت کویت را پیش گرفتند و از منطقه گریختند .
تا آن زمان چند بار از او خواسته بودم تا خاطره ای از ماموریتهای جنگی اش را برای بگوید ولی هر بار به طریقی طفره رفته بود . من که تا آن موقع سراپا گوش بودم و دل به خاطره شیرینش داده بودم ، خندیدم و گفتم :
-
جناب سرهنگ ! خدا را شکر که فرصتی پیش آمد و بالاخره خاطره ای برایم گفتید

.

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی