- = پروازي ديگر = -

اولین وبلاگ تخصصی خلبانان نیروی هوایی - خاطرات - زندگی نامه - عکس - خلبانان شهید و مفقود الاثر - خلبانان قهرمان جنگ - تاریخ آغاز فعالیت : 6 دی 1383

به یاد قهرمان جنگ سرتیپ خلبان مرحوم محسن محنتی

به یاد قهرمان جنگ سرتیپ خلبان مرحوم محسن محنتی

قسمت نخست

گاهی زمین تعبیر خوبی برای آنکه می خواهد دست در گردن خدا بیندازد نیست .

تقدیم به مردی که زمین لایق مرگ او نبود ! محسن از آتش گذشت و از آتش جان خویش را تازه گردانید . شاهین شکاری آسمان ایران که  ۴ میگ عراقی را به زیر کشید . مردانه زیست و چه مظلوم و غریبانه رفت تا خاطرات سبزش برای همسر فداکار و دختران مهربانش تا ابد جاودانه بماند .

با سپاس بی قیاس از سرکار خانم آزاده محنتی که از در اختیار قرار دادن عکس های زیبای پدر قهرمانش دریغ نکرد .

 از آخرین عکس های سرتیپ خلبان مرحوم محسن محنتی

 

خلبان محسن محنتی در حال آموزش با هواپیمای T 37 در آمریکا

ذوره آموزش پرواز در آمریکا به همراه محمد زارع نعمتی ( محمد از خلبانان F 5 شد که جزو جاویدالاثر های جنگ می باشد )

 

نشسته از راست : حسن لقمان نژاد ( 10 سال اسارت کشید ) جواد عزیزی مقدم ( از 10 مهر 1359 مفقود الاثر بود تا اینکه در سال 1370 بقایای استخوانهای بدنش که به دست مردم بصره تکه تکه شده بود به ایران بازگردانده شد ) محسن محنتی  - -

 

پایگاه سوم شکاری همدان سال 1355

 

نفر وسط مرحوم تیمسار حزین

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳
تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبان شهید و تگ های این مطلب :خلبان آزاده


خلبانان آزاده فانتوم

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد     دوره رهایی رهایی فرا می رسد

 

خلبانان آزاده فانتوم که برای عزت و شرف این آب و خاک ١٠ سال در بند اسارت دولت عراق بودند و با سرافرازی به آغوش میهن بازگشتند .

از راست به چپ :

سرتیپ خلبان آزاده اکبر صیاد بورانی - سرتیپ خلبان آزاده یوسف احمد بیگی - سرتیپ خلبان آزاده حدادی

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩
تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبان آزاده و تگ های این مطلب :کانون خلبانان ایران و تگ های این مطلب :رویداد های نیروی هوایی


عکس خلبانان گردان 31 شکاری همدان در کنار گردان31

 عکس تعدادی از خلبانان گردان 31 شکاری همدان سال 1356

Iranian Pilots

ایستاده از راست :

1- بهرام شفیق 2- داوود میرزاعلیان 3- مینایی 4- حسن ابراهیمی

نشسته از راست :

1- پرویز کیهانی نژاد ( شهید ) 2- همایون حکمتی ( مفقودالاثر ) 3- فریدون صمدی 4- اکبر صیاد بورانی ( آزاده )

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥
تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبانان مفقودالاثر و تگ های این مطلب :خلبانان شهید و تگ های این مطلب :خلبان آزاده


سرتیپ خلبان آزاده خسرو غفاری

سرتیپ خلبان آزاده خسرو غفاری را کمتر خلبان فدیمی فانتوم است که نشناسد ! وی که در تاریخ 27 بهمن 1327 چشم به جهان گشود از قهرمانان و استاد خلبانانی است که بسیاری از خلبنان کنونی و بازنشسته از شاگردان وی هستند . همانگونه که در ادامه خواهید خواند وی با افتخار از رنجی که برای مملکت متحمل شده سخن به میان می آورد . چه افتخاری بالا تر از اینکه وی هم پرواز بزرگانی چون سرهنگ خلبان شهید قهستانی سرتیپ خلبان محققی سرلشکر جاوید الاثر اکرادی و سروان خلبان شهید اخباری و . . .  بوده است و از یاران خود به نیکی یاد می کند. گفتن از خصوصیات اخلاقی و پروازی ایشان برای اینجانب که دیر زمانی در سمت شاگردی ایشان بوده ام کار آسانی نیست چونکه ممکن است امر بر دیگران مشتبه شود که بنده به عنوان شاگرد ایشان چنین از استاد خود تعریف می کنم ...

تجربه 2000 ساعت پرواز با فانتوم و تحمل دوره اسارت و بازگشت سرافرازانه به ایران تنها گوشه ای از افتخارات سرتیپ خلبان آزاده خسرو غفاری می باشد . پرورش شاگردان خلبانی که هر کدام از استاد خلبانان به نام شده اند چه در نیروی هوایی و چه در شرکت های مانند کیش ایر و ایران ایر تور نیز از دیگر باقیات الصالحات این بزرگ مرد می باشد . سرتیپ خلبان آزاده خسرو غفاری آخرین نفری بود که آلرت شب را در تاریخ 1 فروردین 1364 به سرهنگ خلبان شهید حسین خلعتبری تحویل داد که  ساعتی بعد حسین به شهادت رسید .

 وقتی صحبت از مظلومیت سرلشکر خلبان جاویدالاثر داوود اکرادی یا سرلشکر شهید منصور محمدی آزاد می شود اشک در چشمانش خلقه می زند و می گوید : اگر جنگ بشود دوباره در کابین فانتوم قرار خواهم گرفت .به هر حال صحبت از این بزرگ مردان آسمان ایران زمین بسیار است و امید است که نسل های آینده با شناخت این عزیزان و درک درد و رنجی که بخاطر این آب و خاک بر سر آزاد مردان این سرزمین آمده است مدیون خون های ریخته شده برای ایران زمین نباشند . در پایان ضمن تبریک روز نیروی هوایی و تولد سرتیپ خلبان آزاده خسرو غفاری توجه شما را به متن مصاحبه ایشان که توسط جناب آقای بابا محمودی آماده شده و در شماره 212 مجله صنایع هوایی بهمن ماه 1387 به چاپ رسیده است جلب می نمایم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
تگ های این مطلب :قهرمانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبانان نیروی هوایی و تگ های این مطلب :خلبان آزاده


سرتیپ خلبان آزاده یدا... عبدوس

 

سرتیپ خلبان آزاده یدا... عبدوس

تاریخ اسارت ۴ آبان ١٣۵٩ پنجوین عراق

به همراه ابوالفضل مهراسبی

تاریخ بازگشت به میهن ٢۴ شهریور ١٣۶٩

هر گونه برداشت منوط به ذکر منبع می باشد .

                                        

  بـنــــــــــــام خداوندجـــان وخــرد

مــــن یــدالله عبــدوس که درتاریخ4/8/1359درمنطقه پنجوین بدست نیروهای بعثی عراقی اسیرشدم وبه مدت 10 سال در بند بودم.خاطره کوچکی ازروزهای دوری ازمیهن اسلامی ایران را به عرض میرسانم:

درروزهای گرم وکویری خرداد1360که درسلول انفرادی به طول وعرض2*5/1مترزندان ابوغریب بادونفرازهموطنان نیروی زمینی بودم.درگیری سختی بایکی ازنگهبانان ساواکی عراقی داشتم که به این ترتیب بود:

موقعیت بندما طوری بودکه معمولاروزی سه نوبت صبح وظهروبعدازشام درب سلولهارابازمیکردندتازندانیهابه دستشویی رفته وبعدازکارهای خودپیاله یا کاسه ای آب بیاورند.

تعداددستشویی دراین بند5عددبودکه درهرکدام یک شیرآب بودکه ازاین شیرکمترازشیرسماورآب جاری میشد.

دریکی ازروزها بعدازناهاربودکه من بداخل یکی ازاین دستشویی هارفتم.بعلت کمبودفوق العاده آب ومعلولیت(هردودستم ازچهارنقطه شکسته بودویکی ازدستهایم داخل گچ بود)کمی دیرترازمعمول همه روزه ازدستشویی خارج شدم.یکی ازنگهبانان بنام احمد که حدود20سال سن داشت پشت میزداخل این بندنشسته بود.به محض اینکه مرا دیدفریادزد یاالله امشی وبدنبال آن ناسزای ناموسی که سزاوارخودش بودنثارمن کرد.من هم ازانجا که غیرت ایرانی گری حکم میکرد نتوانستم خودداری کنم بنابراین همان دشنام راباغضب وفریادتقدیم خودش کردم.ایشان که انتظارش رانداشت باکمال تعجب ازپشت میزبلندشدوحیرت زده به سمت من آمدوعجیب آنکه بدون هیچ عکس العملی مرابه داخل سلول هل دادودرب را قفل کرد.فردای آن روز بعدازناهاربه دستشویی رفتم وبرگشتم.به طرفم آمدومرابشدت بطرف دیواربغل درب سلول هل داد.منم نگاه تندی به وی نمودم.انگاردنبال بهانه ای بود.به همین دلیل مراجلوی میزبردوکابلی اززیرمیزبیرون آوردوبه جان من افتاد.نگهبان دیگری هم به نام احسان انجا بود وگویی منتظردستوراحمد بودکه به وی کمک کند.من درحالی که داد میزدم اعتراض هم میکردم.فریادزدن من به این خاطربودکه توجه سایرایرانیان هموطن را که داخل سلولهای دیگر بودندجلب نمایم.همکاران وهمقطاران ایرانی ام باشنیدن دادوفریادهای من تکبیرگفتن (الله اکبرخمینی رهبر) رابا صدای بلند شروع کردند.ازآنجایی که این ماموران دربرابرمقاومت وازخودگذشتگی وشجاعت و وحدت ما بسیار ترسو وبزدل هستند پس ازسروصداوتکبیر گویی های ممتد رهایم نمودند و مرا به داخل سلول بردند.تمام پاهاوبدنم وپشتم کبودشده بود.ازآن لحظه اعتصاب غذانمودم.لازم به ذکراست که غذاراهم از زیر درب که  به صورت نرده بودداخل بشقاب میریختند.........

بندی که ما اسرا بودیم در 2ردیف ودر 2طبقه بود.تعداد مــا25 نفربود بقیه هم عراقی های مخالف صدام بودند که درهرسلولی از 1نفرتا4نفر بودندوما هم در هرسلولی 2الی 3نفربودیم.

آری من اعتصاب غذا نمودم آن شب غذا آوردن ومن آن را اززیر دربرنداشتم پس از مدتی یکی ازنگهبانان بنام احسان آمدوگفت:عبدوس غذابخور(به عربی: اکمل) من جوابی ندادم دوباره خیلی مهربانتر به هموطنان هم سلولی ام گفت بگوییدغذا بخورد آنها هم حرفی نزدند.آمد توی سلول حرفش راتکرار کرد گفتم:رییس باید بیاید.چون می خواهم با او حرف بزنم.پس از شنیدن این جمله ازمن ازسلول بیرون رفت ودرب را قفل کرد.صبح روز بعد ناهاروشام این مسئله تکرار شد.آخرشب بود که یک پیرمردی که ظاهراسرپرست این بندوشاید هم چندبنددیگربود با نگهبان احسان آمد ازمن خواهش کردکه غذابخورم.گفتم خیربایدمدیرشما راببینم.طبق خبرهاواطلاعات رسیده مدیریارییس این زندان بزرگ ابوغریب شخصی بود خیلی خشن که میگفتند سرهنگ می باشد.

روزسوم اعتصاب بعدازناهارچهره جدیدوکامله ای همراه با احمدکه به من فحش داده بودواحسان پشت درب سلول ماظاهرشدندبعداز لحظاتی سکوت که داخل سلول راتماشا می کردند.احسان رفت وشخص دیگری را همراه خودآورد.این شخص یک زندانی مخالف صدام بود که درهمین بند ما اما درسلول دیگری بود که دکترومسلط به زبان انگلیسی بود.وی رابرای ترجمه آورده بودند.این چهره جدید صحبت میکردودکترترجمه میکرد.مختصری از صحبتهای ردوبدل شده بین ما چنین بود:

 

عراقی:پسرم چرا غذا نمی خوری؟

 

من:نگهبان شما به من دشنام داده است.

 

عراقی:چه گفته است؟

 

من:حرف(فحش) نگهبان رابرایش تکرارکردم.

 

عراقی:این چه ربطی به غذانخوردن دارد خودت راازبین میبری؟

 

گفتم:من آمدم جنگیدم برای هدفهای مردم عزیز ایران وایران برایم مردن ومرگ مفهومی ندارد آرزوی من این است درراه هدفهای خودم ومرم ایران بمیرم.

 

عراقی:بالاخره چکار میکنی؟

 

من میخواهم به شما بگویم که به نگهبانتان که به من فحش داده بگوئید من بایددر جبهه شهید میشدم حالا که این سعادت نصیبم نشده است ترجیح میدهم در همین زندان مراتیرباران کنید تااینکه توهینی ازشما یاسایرعراقی ها بشنوم.....

رنگ عراقی زرد شدوشدیدا دستپاچه شدکه من اینقدر با جدیت حرف می زنم.درتمام این مدت من داخل سلول بودم ودونفرهموطن من پشت سرم ایستاده وشاهدبودندوعراقی ها هم بیرون بودند........

عراقی:شما عصبانی هستیدوحق هم دارید من ازشما خواهش می کنم که غذایتان را صرف کنیدوقول میدهم که اینگونه برخوردهاتکرارنخواهدشد.

من هم گفتم باید حتما مدیررا ببینم

عراقی:من ازطرف این نگهبان ازشما معذرت میخواهم

گفتم:خیر این من را راضی نمی کند.غذا نمی خورم تا بمیرم.دیگرزندگی برایم مفهومی ندارد این را هم بدانید ازاین نگهبال پستــــــــــتر وبدتردردنیا وجودندارد

عراقی:شما حق دارید به خاطر من این نگهبان را ببخشید

گفتم گذشته از اینها مرابا کابل زده است این را چه میگوئید؟

عراقی:میدانم مطمعن باشید ایشان راتنبیه هم میکنیم

گفتم:شما دیاینجا چه شغل و منصبی دارید؟

عراقی:من رئیس قسمتی اززندان هستم..........

دکتر هم به زبان انگلیسی که بت من حرفهای عراقی را تکرارمی کرد مسئول زندان بودن این عراقی را را درلابلای صحبتهایش تصدیق می کرد.من هم با توجه به موقعیت سایر هموطنان و التماس وعذر خواهی این مسئول عراقی از اعتصاب دست کشیدم.

این کارباعث شد که برای چندین ماه که عده ای ازمااسراکه در این بند اززندان ابوغریب  بودیم از شنیدن حرفهای رکیک وتوهین ها راحت شویم اما سختگیری ها واذیت های بی مورد فراوان بود.

 

                          با تقدیم احترام:  یدالله عبدوس

سرهنگ خلبان  شهید علاالدین فراز نفر اول ایستاده از راست   پایگاه هوایی ویلیامز ١٣۵٣

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۸
تگ های این مطلب :خلبان آزاده


سرتیپ خلبان آزاده یدا... عبدوس

سرتیپ خلبان آزاده یدا... عبدوس

تاریخ اسارت ۴ آبان ١٣۵٩ پنجوین عراق

به همراه ابوالفضل مهراسبی

تاریخ بازگشت به میهن ٢۴ شهریور ١٣۶٩

پایگاه یکم شکاری مهرآباد 1355

  
نویسنده : خلبان شكاري ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٤
تگ های این مطلب :خلبان آزاده