خاطرات سرتیپ خلبان روح الدین ابوطالبی

خاطرات سرتیپ خلبان روح الدین ابوطالبی از دوست و همرزم خود سرتیپ خلبان شهید علی رضا یاسینی

 

چند سالی را از نظر خدمتی با ا و فاصله داشتم ، دورادور از حال ایشان با خبر می شدم و با هم در تماس بودیم تا اینکه در سال

1366 ، در پایگاه بوشهر همکار شدیم . ایشان فرمانده پایگاه بودند و من نیز به عنوان معاون عملیات پایگاه خدمت می کردم .
هر چند مسئولیتهای مختلف مدیریتی را تا قبل از آن تاریخ عهده دار بودم ، ولی آنچه به عنوان خصوصیت های فردی در بحث مدیریت یاد گرفتم ، از زمانی بود که با ایشان کار می کردم
.
قبل از اینکه فرمانده پایگاه بوشهر شود ، فرماندهی دو پایگاه همدان و چابهار را تجربه کرده بود و با کوله باری از تجربه عهده دار فرماندهی پایگاه بوشهر شده بود . علاوه بر رابطه دوستی که بین ما حاکم بود ، به سبب مسئولیتی که داشتم درطول مدت شبانه روز که بیش از 14 ، 15 ساعت کار و تلاش خستگی ناپذیر می کرد ، دست کم 6 ساعت آن را با هم بودیم
.


شهید یاسینی فرماندهی مجرب، پخته و کاردان بود . نسبت به کارهایی که انجام می داد ، معتقد و متعهد بود. در تصمیم گیری هایش هیچ گاه استیصال وجود نداشت . به ندرت تشتت فکری و تردید در تصمیم گیری هایش مشاهده می شد . به آنچه می گفت و انجام می داد ، ایمان راسخ داشت . در سیستم مدیریتی ایشان ، طیف بسیار گسترده ای از نیروهای انسانی ، مسئولان و مئوسین مختلف وجود داشت که هر یک را به طریقی جذب کرده بود . به همین سبب ، اطلاعات بسیار وسیعی راجع به زیر مجموعه خودش داشت که نشان از همین ارتباط صحیح با افراد بود
.
آنقدر جاذبه داشت که نیروهای تحت امر وی ، چون کانونی از محبت و عاطفه به او احساس نیاز می کردند و این مسئله در زمینه مدیریت از نکات مهم و موثر است و از ویژگی های یک مدیر موفق است که بتواند طوری عمل کند تا کانون توجه و علاقه بوده و بیشترین ارتباط فکری و عاطفی دورن سیستم مدیریتی به او ختم شود
.
یکی از افکار و باورهای مدیریتی اش این بود که بایستی به پرسنل و روحیه آنها و نیازهای درونی شان ولو در مسائل و مشکلات شخصی رسیدگی و آنها را هدایت و کمک کرد
.
شهید یاسینی ، فردی جدی در کار بود و تا حدودی در انجام کارها و مسئولیتها سختگیر. دارای جاذبه و دافعه بود .

 

هم پرسنل را جذب می کرد و هم برای اینکه نزدیکی های بی مورد باعث لوث شدن کارها نشود ، هوشیارانه رعایت می کرد و همواره توازنی در ارتباطات نگه می داشت تا کسی را خیلی نزدیک و یا خیلی دور نگه نداشته باشد .

 اعتقاد داشت که چنانچه پرسنل از نظر جسمی و روحی تقویت شوند و محیط مناسبی برای ورزش و تفریحات سالم داشته باشند ، در بالا بردن روحیه خدمتی آنان می تواند موثر باشد

. از این رو یکی از کارهای ماندنی ایشان در پایگاه بوشهر این است که با دست خالی ، با قول مساعدی که از تیمسار ستاری گرفته بود ، یک مجموعه ورزشی بسیار گسترده ای را در پایگاه بوشهر بنا نهاد که در منطقه محرومی همانند بوشهر زبانزد شد . ساخت این مجموعه که توفیق همکاری باآن شهید عزیز را داشتم ، کمتر از 5 ماه طول کشید و مجموعه ای است که در ان امکانات ورزشی در اغلب رشته ها موجود است .

 

شهید یاسینی انسانی رئوف بود 

. ظاهر و باطنش یکی بود و هیچ وقت در کارش تظاهر جایگاهی نداشت . جایی که احساس می کرد ممکن است حرکتش ذره ای رنگ تظاهر به خود بگیرد ، ترجیح می داد آن حرکت را انجام ندهد

دروغ و خلاف از زبانش هرگز شنیده نمی شد.

 از این رو پرسنل تحت فرماندهی اش با اطمینان قلبی به گفته هایش مطمئن بودند ، زیرا هر حرفی که می زد ، به آن عمل می کرد.

 هر گاه مشکلی برای فردی به وجود می آمد و او از آن مطلع بود ، ظاهرش را نگه می داشت ، ولی به جد در رف مشکل آن فرد می کوشید تا اینکه آن را رفع می کرد .

  کارهایی را که انجام می داد ، خیلی دوست نداشت به نمایش گذارده شود و همواره سعی می کرد تا به صورت عادی جلوه کند .

 انسانی بسیار خاکی و خودمانی ، اما دارای جاذبه و دافعه به نسبت معین بود  به مولای متقیان ، حضرت علی (ع) خیلی ارادت داشت و همواره سعی می کرد رهرو آن امام بزرگوار باشد . به همین سبب ، در بین مجموعه های ورزشی به زورخانه ، که در آن یاد و نا م حضرت علی (ع) زیاد برده می شد علاقه شدیدی داشت و هر گاه فرصت می کرد در آنجا حضور می یافت .  به زندگی فردی و خانواده اش بسیار علاقه مند بود  

 

. از نظر عاطفی ارتباط خوبی با خانواده اش داشت و روی هم رفته از یک زندگی منسجم و قابل تقدیری برخوردار بود.  به راهی که می رفت معتقد بود و ارتقاط وی با خالق باریتعالی بسیار قوی بود . ماموریت های مختلف را به همین دلیل براحتی انجام می داد و هرگز مایوس نبود و در بدترین شرایط که دیگران از کوره در می روند خونسرد بود و خود را و سرنوشت خویش را در دست خداوند و خواستهای الهی می دانست و به هیچ وجه با آن مبارزه نمی کرد و تسلیم محض بود .

خنده های وی در این گونه شرایط به دیگران احساس آرامش می داد 

. از خصوصیات وی این بود که هر گاهبه او بدی می شد ، با خوبی آن هم بیش از حد معمول پاسخ می داد و در این راه سعی وافر داشت و عکس العمل های او نسبت به این گونه مسائل عبرت آمیز بود و حتی در پی آن نبود که عکس العمل خود را مطرح نموده و یا پاسخ آن را دریافت کند . به امید خشنودی و اجر الهی نیکی می کرد

  زمانی که در بوشهر با ایشان همکار شدم ، بخش اعظم پروازهای جنگی اش را انجام داده بود . هر چند اوصاف او را از زبان دوستان شنیده بودم و به عشق و علاقه وصف ناپذیرش نسبت به پرواز آشنا بودم ، ولی در مدتی که تا پایان جنگ باقی مانده بود ، خود دیدم که چگونه عاشقانه پروازهای جنگی را انجام می داد

خلبانی شجاع و نترس بود که از هیچ ماموریتی ، هراس به دل راه نمی داد . هنگام عملیات چنان خونسرد بود که گویی پروازی معمولی انجام می دهد . به همین دلیل در دوستان این باور به وجود آمده بود که هیچ گاه یاسینی مورد هدف قرار نخواهد گرفت . هر چند پروازهای زیادی انجام داده بود ، اما هرگز نشد که از زبان خودش در باره ماموریتهایش سخنی بشنوم و یا اینکه از تعداد و چگونگی ماموریتهایش صحبت کند .

اواخر جنگ بود که به عنوان معاون عملیات پایگاه بوشهر، برنامه ریزی کرده بودم تا پروازهایی را در منطقه فاو انجام بدهیم

 

. عراق برای بازپس گیری فاو دست به عملیات گسترده ای زده بود . هدف از این پروازها زدن عقبه دشمن و نیروهای کمکی آنان بود تا بلکه بتوانیم در پناه بمبارانهای مکرر، نیروهای خودی را سالم برگردانیم تا اسیر نشوند .  یکی از خلبانان را در برنامه پروازی قرار دادم و پس از آن به ترتیب خلبانان بعدی را تعیین کرده بودم . حدود 10 دقیقه مانده به شروع نخستین پرواز ، شهید یاسینی که در آن موقع فرمانده پایگاه بود ، در حالی که خود را به چتر و کلاه مجهز کرده بود وارد « آلرت » شد . رو به من کرد و گفت :

کی نوبت ماست ؟

گفتم

برای پرواز شما برنامه ریزی نشده مگر اینکه دستور بفرمایید

!در حالی که می خندید ،گفت :

بریم استارت بزنیم هواپیما را ببینیم بلدیم یا یادمان رفته

اصرار ما برای جلوگیری از پرواز ایشان موثر نیفتاد و به طرف نخستین هواپیما که آماده برای پرواز بود ، رفت و در چشم به هم زدنی درون کابین قرار گرفت 

. این عمل وی باعث روحیه گرفتن سایر دوستان پروازی شد . به گونه ای که برای رفتن به ماموریت از هم سبقت می گرفتند  در آن روز، هر ده دقیقه یک بار تعدادی از هواپیماها را روانه منطقه می کردیم  . شهید یاسینی در آن روز دو بار ماموریت جنگی انجام داد ..:

 

روان درگذشتگان راه میهن شاد باد .

 


 

 

/ 3 نظر / 133 بازدید
زهرا

سلام وبلاگ قشنگ و جالبی داري و بهت تبريك ميگم. لذت بردم. خيلي خوشحال ميشم به من هم سري بزني. http://www.mosafer.parnevis.com/

یک اشنا یک دوست یک یار

با درود به روان پاک تمامی شهدای راه میهن. میخواستم عرض کنم چرا ما مرده پرست و خصم جان هستیم .چرا از دلاورانی که هم اکنون بین ما هستند نمینویسیم وارج نمینهیم . وبعد از اینکه از دست دادیم .از خاطرات ویا هنر انها همانند نقاشان ویا موسیقیدانان برای منافع تجاری ویا سیاسی بهره برداری کنیم .این ازاده های عزیزان ما نورچشمان ما هر روز شهید شدن و زنده شدن ده سال اسارت حتی گفتنش هم ساده نیست .اینها را باید شما با قلمهایتان رو سر این ملت و دولت بگذارید که خدای نا کرده یک لحظه تو صف تخم مرغ ویا حتی کمبودی چه از نظر مالی وچه از نظر روحی احساس نکنند.از خدماتی که در اختیار این عزیزان میگذارند بنویسید که ره روان اینده بدانند که بی یار نیستند از مسافرتی که به مشهد کرده بودند واز طوس عکس گرفته بودند خیلی لذت بردم. امیدوارم این راه تداوم داشته باشد. موفق وموئید باشید

امیر عباسپور

با سلام. وبلاگتون خیلی عالیه.. ایدوارم که همیشه موفق باشید. خوشحال میشم اگه از سایت بنده هم دیدن کنید و نظرتون رو بگید. من الله التوفیق